Wednesday, February 13, 2008
Thursday, January 17, 2008
Saturday, January 12, 2008
هوش ایرانی
این دیدگاه یک امر دیگر را هم در مورد ایرانیها توجیه می کند و آن اینکه وقتی در یک سیستم درست حسابی قرار می گیرند، بازدهی خیلی خوبی می دهند چرا که مسلئل کوچک و جزئی ( نسبت به کل سیستم) را می توانند به خوبی حل کنند و سیستم را جلو ببرند اما امان از وقتی که در یک سیستم خراب قرار می گیرند مدام حرکت سیستم را به سمت سقوط سریعتر می کنند و موانع را پیاپی از پیش روی سیستم به سمت قهقرا برمی دارند و می شود همین.
at
7:46 AM
Posted by
BBK
0
comments
Monday, December 24, 2007
عید
جمعه عید نبود. این کافران چه ادعا می کنند از ایمان و علمشان. شنبه عید بود. فرخنده روزی که دل همه مومنین شاد شد. روزی که مصیبتی از مصیبتهای عالم از بنی بشر برداشته شد. تا هست باید این روز را به میمنت و شادی با همه ملائک هفت آسمان جشن گرفت. روزی که الهه بنزین خلق شد و بشر به چشیدنش سیراب. پروردگارا غلط کردیم گفتیم چیزی دیگر شادمان نمی کند. این مرض روشنفکرانه صوفی آلود دل ما را مردانده بود. چه شیرین بود این هدیه خلائف خدا بر روی زمین.
at
12:51 AM
Posted by
BBK
1 comments
Monday, December 17, 2007
at
11:20 PM
Posted by
BBK
0
comments
Friday, November 02, 2007
صفر
شمردم:
ده،نه،هشت،...،سه،دو،یک و صفر
گفت نه غلط شمردی
یک،دو، سه،...،هشت، نه، ده و صفر
at
12:31 PM
Posted by
BBK
1 comments
Tuesday, October 09, 2007
فرشته بودن
گاهی از شدت آرامش خوابت می برد گوشه عرش و خدا آرام دستش را به موهایت می کشد تا آهسته بیدار شوی و باز به این عاشقان خدمت کنی. چشم که باز می کنی همان چیز همیشگی از خدا را درک می کنی و به هم لبخند می زنید و باز می روی چایی بریزی برای نوادگان خدا.
at
2:56 AM
Posted by
BBK
0
comments
Friday, September 21, 2007
شده دلت تنگ کسی بشه که دیگه هیچ وقت نمی تونی ببینیش؟ یعنی دیگه هیچ کاری نمی تونی بکنی جز دلتنگی و گریه.
شده باور نکنی که یکی رفته باشه، چشمت همش به در باشه یا به گوشیت که الان زنگ می زنه، هی بگی الان خوابه، صبح جواب تلفنت رو می ده یا آرزو کنی که باهات قهر کرده باشه ولی زنده است و سرحال.
شده تازه وقتی قدر یکی رو می دونی، از دستش بدی؟
اگه نشده که چه خوب و اگه شده چه جوری صبر کردی، به ما هم بگو.
at
2:13 PM
Posted by
BBK
0
comments
Tuesday, August 28, 2007
با سخنرانی: حجه الاسلام و المسلمین بی آزار
یاد کبریت بی خطر افتادم
at
2:18 AM
Posted by
BBK
1 comments
Wednesday, August 08, 2007
دوئل
کمی که گذشت خودم را وارسی کردم دیدم چقدر انسان نیستم پس. گویی چنین حسی سالهاست که در من مرده. یک روان شناس شاید بگوید این تویی که در این حس مرده ای. تلاش زیادی کرده ای و شکست زیادی داشته ای و از نرسیدنهای پیاپی در(یا با) صورت مساله محو شده ای. شاید. اما یک نفر دیگر اگر به زندگیم نگاه کند کم هم موفقیتهای نسبتا بزرگ نمی بیند. مشکل به نظر این گونه نیست. می دانم که چنین انسانی که منم (یا نیستم) جایی در جامعه رقابتی امروز ندارد. می جنگی پس هستی وگرنه نیستی. رقابت برای بدست آوردن خود چیزی است و رقابت برای رقابت (مثل هنر برای هنر) چیز دیگری است. نفس رقابت ارزش شده است. و حتی خیلی ظریف مبارزه به رقابت تبدیل شده است. فرض که این دنیا بی مبارزه نمی شود. لزوما نباید با کسی طرف مبارزه شویم. می شود هدفی بگیریم و برای رسیدن به آن با مشکلات مبارزه کنیم . اما در رقابت حداقل دو نفر برای هدفی واحد تلاش می کنند و بدست آوردن یکی به منزله از دست دادن دیگری است. لذا برنده و بازنده ای خواهد داشت.
در مقابل این تفکر مبارزه طلبانه دو نوع تفکر دیگر لااقل قابل شناسایی است. یکی اینکه نفس تلاش مهم است و نتایج آنهایی نیستند که ما اعتبارا به دنبال آنهاییم . البته یک نوع نزدیک به این نگاه آن است که "نتیجه همان تلاش است" که همان مبارزه برای مبارزه یا ارزشمندی صرف مبارزه است. اما این یکی می گوید که نفس تلاش انسان را می سازد تا او را برای پذیرش (یا درک) حقایقی (مثلا به عنوان یک نیجه) آماده سازد. که با این نوع نتیجه، هدف نهایتا فهم جدید است .
یکی دیگر اینکه کلا خواستن همان رسیدن است. مشکل ما آدمها در درست نخواستن است. یک بچه کوچک اگر در یک جمعی گریه کند یا دستش را برای گرفتن چیزی دراز کند همه آن جمع برای کمک به او خیز برمی دارند. می گویند این به آن خاطر است که یک کودک خالصانه می خواهد. اگر آرزویی پاک و بی ریا صورت بگیرد همه هستی برای برآوردن آن آرزو به تکاپو می افتد و دران زمان گنجهای آسمان و زمین بر انسان آشکار می شود. باز یک روان شناس ریشه این تفکر را شاید در تنبلی بداند. اما وقتی چیزی را واقعا بخواهی خودت هم به عنوان جزیی از هستی به تکاپو می افتی.
من نمی دانم کدام اینها درست است یا کدام برای من مناسب تر است.اما این را می دانم که اولی یعنی آنچه که امروز باید باشم تا باشم خیلی از من دور است و شاید با آخری ( که پرت و پلاتر از همه است) بیشتر احساس نزدیکی می کنم. شاید به همین دیل است که موفقیت به عنوان رکن اساسی زندگی آمریکایی که مشخصا یک واقعیت اجتماعی است یعنی باید باید مردم به ما بگویند موفق، تا موفق محسوب شویم خیلی سمپاتی ندارم..و شاید به همین خاطر این است وضع مبارکم.چقدر حس 1900 را وقتی سلطان جاز را دید دوست دارم . پرسید چرا آدمها با هم دوئل می کنند؟
at
6:48 AM
Posted by
BBK
1 comments