امروز تو شرکت یکی دایی شد یکی داییش مرد
Tuesday, October 31, 2006
Thursday, October 19, 2006
آبرو
-مرا همه شهر می شناسند
-یک گوسفند سربریده پوست کنده شده از اینهایی که قصابی ها آویزان می کنند بیانداز پشتت و در بازار بگرد
-آخه چرا؟بابا زشته من فقیه سرشناسی هستم
- اینقدر چون و چرا نکن, گوش به حرف بده
.
.
.
-رفتی؟
-آره, آبروم رفت, از خجالت سرم را بالا نیاوردم
-حالا سریع برگرد و از مردم بازار بپرس یک کسی را ندیدند که گوشت پشتش آویزان کرده باشد؟
- حالا یک غلطی کردیم,بریم تو دهان مردم هم بگذاریم
-چون و چرا نکن, برو
.
.
.
- ببخشید شما یک خورده پیش کسی را ندیدید که گوشت پشتش آویزان کرده باشد؟
-نه!
-ببخشید ....؟
- نه!
.
.
- نه!
----------------------
ابن خودمونیم که خیلی به خودمون توجه داریم فکر می کنیم بقیه هم به ما توجه می کنند
فکر کنم خود این فکر باعث می شود تا به هم توجه کنیم
at
1:19 AM
Posted by
BBK
0
comments
صراط
.صراط از ریشه صرط است به معنای بلعیدن. راه را شاید به این دلیل صراط میگویند که مسافر را می بلعد وقتی در افق آن گم می شود
at
1:13 AM
Posted by
BBK
0
comments
Thursday, September 28, 2006
آب
at
11:14 AM
Posted by
BBK
1 comments
Sunday, September 17, 2006
عمامه
در بازار طلبه ای را می بیند که جلوی آینه هی به عمامه اش ور می رود و خود را ورانداز می کند.شیخ با لحنی مهربان می گوید:"بد است که اسیر عمامه باشی" . چند لحظه بعد شیخ که از خرید برمی گردد دوباره همان طلبه را می بیند که دارد عمامه اش را با عصبانیت جرواجر میکند و زیر پا میکوبد. شیخ باز با لحنی مهربان میگوید: باز هم اسیری, فکر میکنی عمامه کاری میکند و بود و نبودش مهم است. خودت اسیر نباش به عمامه چه کار داری؟
at
12:58 PM
Posted by
BBK
0
comments
Sunday, September 10, 2006
چرخ
درویشی به رقص چرخ می زد, هاتفی ندا داد چرخ مزن که گر چرخی دگر زنی چرخ بر هم زنی
at
11:12 AM
Posted by
BBK
0
comments
Monday, September 04, 2006
ملا ملنگ
هیچ وقت مقام الله را نمی زد. اگر هم می زد نه تمام هفت شاخه اش را. در یک جشنواره موسیقی هندی آنقدر اصرار می کنند تا بالاخره سنتش را می شکند. مقام را کامل می زند. مقام تمام می شود. دوتار می افتد. ملا ملنگ می میرد.
at
12:22 PM
Posted by
BBK
0
comments
Subscribe to:
Posts (Atom)